وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
درین چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامتت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغاز زد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو به جز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
مهر من
حضرت حافظ![]()
پاینده ایران![]()

پاسارگاد یک گنجینه فرهنگی است که نه تنها برای ایرانیان وتاریخ ایران اهمیت دارد،بلکه در تمدن جهانی بنابر دلایلی،مقامی والا یافته است.یکی از این دلایل آن است که پاسارگاد یادبود کوروش بزرگ است،شخصی که با احترام به حقوق ملت ها و اعاده ی آبروی رفته ی اقوام،راه تازه ای در سیاست وکشورداری گشود و دوره ای نوین برای تاریخ بشری باز کرد.پس از وی ،آیین فرمانفرمایی مطلقه و ستمگرانه ی آشوری و بابلی از حقانیت بی بهره شد و فرمانروایی با قبول مسئولیت و مردم داری مطابق آمد.دیگر آنکه پاسارگاد،مجموعه ی هنر مشرق قدیم را در یک جا جمع کرد وبه هنرمندان کشورهای مختلف اجازه داد چیره دستی خویش را در خدمت هنری جامع و شاهانه به کار گیرند و خلاقیت هنری خود را با طرح ساده ولی متمایز پارسی بیامیزند وپدیده ای بیافرینند که اوج هنری مشرق زمین را بنماید.پس در این جا ما با هنر مردم متمدن قرن ششم پیش از میلاد روبه روییم،مردمانی که در خدمت پادشاه پارسی طرح روشن و دلنشین او را به کار گرفته اند و آرایش آن را از هنر خویش مایه داده اند،پاسارگاد اولین نشانه بارز همکاری تمدن ها در قالب هنر است.دیگر آنکه پاسارگاد آرامگاه شهریاری را در بر دارد که پدر همه ایرانیان وشاه نمونه در عدل وسیاست برای جهان قدیم و ناجی اقوام سرگردان و تبعیدی بوده است،شاهی که ستایش او در کتاب مقدس یک هزار میلیون از افراد جهان منعکس است ویاد او با یاد ایران و قانون ایران وجوانمردی ایرانی عجین است،از این رو این مکان نه تنها در زمان باستان از اهمیت عاطفی و آیینی برخوردار بوده،بلکه در زمان های بعد نیز با ارتباط یافتنش با داستان های اسلامی وشهرتش به "مشهد مادر سلیمان"قدوسیت خویش را حفظ کرده است،تا بدان جا که این اهمیت آیینی پیش از شناخته شدن کوروش در آغاز سده ی نوزدهم میلادی،بدان جنبه ی خاص دینی واسلامی بخشیده بود.سرانجام این که پاسارگاد اولین نماد شکوفایی هنرهای رازی گری( معماری)،پیکر تراشی،رنگ آمیزی وشبیه سازی در دوره هخامنشی را نگاه داشته و الگوی تخت جمشید شده است.بدون شناختن پاسارگاد،دریافتن رازهای تخت جمشید میسر نیست.با شناخت پاسارگاد ریشه های هنری ایران در دوران های بعد نیز بهتر نمایان می شود.

نام پاسارگاد
نام اصلی شهر پاسارگاد چیزی شبیه"پَسَرگَد"بوده وتلفظ امروزی نیزدرست است ورابطه ای میان این نام و" پارس" نیست.
نام پاسارگاد از اسم قبیله ی شاهی پارسیان یعنی قبیله ی"پاسارگاد"گرفته شده که "گران گرزان"معنی می داده.
موقعیت جغرافیایی پاسارگاد
پاسارگاد یا دشت مُرغاب جلگه ی مرتفعی است در شمال غربی استان فارس که در دامنه ی تپه هاو کوههای منشعب از جبال زاگرس واقع شده است.شکل آن به مستطیلی می ماند که در شمال ده-دوازده کیلومتر عرض داردودر شرق وغرب حدود بیست وپنج کیلومتر طول وقسمت پایانی آن( واقع در جنوب غربی)نوک تیز می شود وبه تنگی منتهی می گردد که دوازده کیلومتر طول و دویست تا پانصد متر عرض دارد و"تنگ بُلاغی"خوانده می شود وپاسارگاد را از کوتاهترین راه به جلگه ی سیوند می رساند.
دشت مرغاب یا جلگه ی پاسارگاد را رودخانه پُلوار سیراب می کند.این این رودخانه که از سی کیلومتریشمال غربی پاسارگاد ونزدیک دهی که در قدیم آن را پُرواب می خوانده اند سرچشمه می گیرد.
از شمال به جنوب،دشت مرغاب راطی میکندوبه تنگ بلاغی می رسدوپس از گذر از آن به جلگه ی سعادت آباد وسیوند می رسد ودر پانزده کیلومتری غرب تخت جمشیدبه رودخانه کُر می پیوندد تا پس از گذشتن از مرودشت وبند امیر به دریاچه بختگان نزدیک نیریز بریزد.جلگه پاسارگاد همیشه بارور و نشیمنگاه اقوام بوده است.در حاشیه رود پلوار ونیزدر مشرق جلگه اثار تمدن های پیش از تاریخ بصورت تپه های ریز ودرشت یافت می شود که مهمتر از همه تل نخودی در غرب آرامگاه کوروش است.
در زمان هخامنشیان رودخانه پلوار را ظاهراًرود" مادی"می نامیدند،زیرا یونانیان از آن با عنوان" رودمِدوس"یاد کرده اند.رود خانه ی کُر را رودخانه کوروش می گفتند و نام کوروش بر سر این رودخانه هنوز باقی مانده است،یعنی اگر نام کوروش در فارس تحول لازم را نمی یافت امروزه به"کُر"تغییر می یافت.رودخانه ی دیگری در قفقازیه داریم که آن هم رودخانه کر نامیده می شودو آثار شهر کوروش(کوروپلیس)در آسیای میانه هنوز در دهکده ای به نام "کُرکَث"(=کوروش کَثَه)یافت میشود.
نقشه ی پاسارگاد اصلاًمانند شهرهای بزرگ باستانی نیست یعنی دیوار وبارویی گرد آن نبوده و ویرانه خانه هایی پیشینیان در آن زیاد مشخص نیست.پاسارگاد را راه شاهی به تخت جمشید وشوش پیوند می داده.فاصله میان پاسارگادتا تخت جمشیداز طریق هوایی32کیلومتر است ولی از جاده شاهی وپر از پیچ وخم امروزی که به سوی جنوب غربی برویم،این فاصله80کیلومتر می شود واز جاده شاهی تا آرامگاه نیز سه کیلومتری راه است .در دوره ی هخامنشی یک پل در شرق"کاخ دروازه" بر رود پلوار زده اند.اثر سد معتبری هم در آغاز قرن بیستم در نزدیک کمین(جنوب غربی پاسارگاد)یافت شده که آب را به نهری موسوم به " جوی دختر" می رسانیده که ده متر عرض داشته که به سوی جلگه مرغاب می رفته است.

طرح کلی آثار پاسارگاد
وقتی بازدید کننده از جاده اصلی شیراز-اصفهان به جاده فرعی عمود بر آن می رود وسه کیلومتر به سمت غرب پیش می رود،به"جلگه پاسارگاد"یا"دشت مرغاب"می رسد وپیش از همه آرامگاه ساده ولی دلپذیر کوروش را می بیند که همچون صخره ای استوار بر پهنه ی جنوبی دشت قرار گرفته است.تا سال1350،این آرامگاه در میان بقایای مسجدی که در زمان اتابکان پارس از سنگ های کاخ ها ساخته شده بود،محصور بود ولی در آن سال ها آن بقایا را به محل کاخ ها بردند تا در تعمیرات آنها به کار برده شوند.در100متری شمال آرامگاه هم آثاری از ساختمانی دیده می شود که در همان زمان اتابکان و با استفاده از سنگ های کاخ های کوروش ساخته شده است که آن را معمولاً"کاروانسرای مظفری" می نامند.محوطه ی شمالی آرامگاه در اصل باغ بسیار بزرگی بوده که امروزه تنها آثاری از آب نما های آن پیداست.در میان این باغ چند ساختمان احداث کرده بودند که شرقی تر از همه"کاخ دروازه"بوده،هم اینک یک درگاه از آن با نقش انسان بالدار هم چنان برپاست.از این کاخ به سوی باغ و کاخ های دیگر می رفتند.300متری غرب"کاخ دروازه"آثار ساختمان دیگری است که یک ستون تالار مرکزی آن سر به فلک کشیده واز راه دور هم پیداست.این کاخ را "کاخ بار"می نامندکه در600متریشمال شرقی آرامگاه کوروش واقع شده است.در230متری شمال غربی"کاخ بار"و1350متری شمال آرامگاه کوروش آثار کاخ دیگری یافت می شود که "کاخ اختصاصی"نام گرفته است.
میان این دو کاخ،د.و ساختمان کوچک برپا بوده که یکی تالاری دو ستونه داشته و در شمال باغ کوروش(پاسارگاد)قرار داشته و دیگری دارای تالاری چهار ستونه بوده ودر وسط باغ ها وشمال غربی"کاخ بار"واقع بوده است.از این دو ساختمان تنها آثاری از سنگ های کف و زیر ستون ها باقی مانده است.در شمال"کاخ اختصاصی"یک برج پله دار سنگی جای داشته که امروز تنها یک دیوار آم بر جای است و آن را"زندان سلیمان"می خوانند که احتمالاًآرامگاه کمبوجیه پسر کوروش بزرگ بوده است،در حالی که دیگران آن را آتشکده ویا محل نگهداری گنجینه ی شاهی دانسته اند.
در غرب"کاخ دروازه"وتقریباًرو به روی محور آن،آثار یک پل ستون دار را می یابیم که روزی راه اصلی به محوطه ی کاخ ها از روی آن می گذشته.در گوشه شمال غربی جلگه پاسلرگاد وپشت تپه های غربی"محوطه مقدس"جای داشته که امروز از آن تنها یک جفت سکوی سنگی(مذبح)وسکویی سنگی بر فراز تپه ای مصنوعی،باقی مانده است.بالاخره در شمال جلگه ودر3200متری آرامگاه کوروش سکویی متشکل از سنگ های گران بر فراز تپه ی کوه مانند می بینیم که"تخت سلیمان"نام دارد وبر جلگه مسلط است.
برگرفته از:راهنمای جامع پاسارگاد،تالیف دکتر شاپورشهبازی![]()
پاینده ایران![]()

من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو، چشمه شوق
چشم تو، ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا كن
كه بهاری ديگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهاری دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر؛
حیف،
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
-با خود خواهم برد
مهرمن
زنده یاد حمید مصدق
پاینده ایران

احزاب دموکرات مسیحی، طرفدار لیبرالیسم اجتماعی میانهرو، اقتصاد مختلط، تدارک زمینههای رفاه اجتماعی و اشتغال کامل از طریق سیاستهای اقتصادی میباشند.
این جنبش در آمریکای لاتین هم رونق گرفته است.
برگرفته از:دانشنامه سیاسی-داریوش آشوری
ویکی پدیا
پاینده ایران![]()

با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟
ما همچو غنچه یک دل و یک روی مانده ایم
با ما چرا چو لاله دو رنگ و دو رو شدی؟
نزدیک تر زجان به تنم بودی ای دریغ
رفتی به قهر و دورتر از آرزو شدی
ای گل که لاف حسن زدی پیش آفتاب!
خشکید شبنم تو و بی آبرو شدی
ای چهره از غبار غمی زنگ داشتی
اشکی فشاند چشم من و، شست و شو شدی
از گریه همچو غنچه گره در گلوی ماست
تا همچو گل به بزم کسان خنده رو شدی.
سیمین! چه روزها که چو گرداب، در فراق
پیچیدی از ملالت و در خود فرو شدی!
![]()
![]()
سیمین بهبهانی![]()
پاینده ایران![]()

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم
بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم
بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
می میرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگربار بمیرم
تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفاداربمیرم
مهرمن
سیمین بهبهانی![]()
پاینده ایران![]()

که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟
ز اشک من چه می دانی گرانی های دردم را؟
زتوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی
به یاد آور که می خواهم در آغوشت سپارم جان
در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی.
الا ای دیده ی جانان! ز افسون ها چه می نالی؟
نکردی خویشتن بینی، کجا افسونگری دیدی؟
مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا
بسوز، ای آتش غم! هر کجا خشک و تری دیدی
تو را حق می دهم، ای غم که دست از من نمی داری
که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی
مرا، ای باغبان دل! اگر سوزی، سزاوارم
که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی
تهیدستی، نصیب شاخه، از جور خزان آمد
میان باغ اگر گنجینه ی باد آوری دیدی
ز سیمین یاد کن، وز نام او در دفتر گیتی
اگر برگ گل خشکی میان دفتری دیدی
سیمین بهبهانی![]()
پاینده ایران![]()

بس کن -خدا را-ساعتی دیگر مزن دیگر مزن
ای از وجود مردگان چون مرده شویان خورده نان
از مهره های پشتشان بر دوش و بر زیور مزن
خفاش گورستان مشو در تیرگی پنهان مشو
شبها کنار بسترم چون مرگ بال و پر مزن
از خود قیاس ما مکن ما را چو خود رسوا مکن
پیوند خار خشک را با بید مشک تر مزن
قندیل سرخ سیب ها بشکست از این آسیب ها
سنگ ریا کاری چنین بر شاخ بارآور مزن
ای حربه پیکار تو بهتان چون رگبار تو
این سرب هستی سوز را بر قلب هر پیکر مزن
انگور چشم خویش را چون بفشرم در شیشه ها
با خنده وحشت فزا از اشک من ساغر مزن
فکرم یقین بی گمال بانگم طنین جاودان
تردید را چون دست رد بر سینه باور مزن
سیمین بهبهانی![]()
پاینده ایران وایرانی![]()

آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی
«... اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانویی ایرانی بسیار برجستهای است كه نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشتی در تاریخی ایران میرسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقهی آسمان جای گزیده است و بر كرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با سد پنجرهی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند.
برخی حتی سفرههای نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الههی بابلی، به شمار میرود.
واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» میباشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند.
«هرودوت» میآورد :
«... ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز میآورد :
«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میدانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسلهی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند.
برگرفته از: تارنمای آریابوم
جشن آبانگان بر همه آریایی اندیشان مهرورز همایون باد![]()
پاینده ایران![]()

آن که بیناست ،مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی، می دانی
دل که شیداست، مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند، که عشق
بی کم و کاست، مرا یاد تو می اندازد
مهرمن
پاینده ایران![]()






